سلام خوب پست طولانی شد. پ.ن١:خدایا خیلی ممنونم.خیلی خوبی.نذار ازت دور بشم. پ.ن٢:تا شنبه که دوباره کار شروع بشه ۵تا فیلم هست که میخوام ببینم. پ.ن٣:راستی چند وقت هست که وبلاگ گیلاسی برای من باز نمیشه،تورو خدا اگه کسی میدونه دلیلش چیه و جه جوری درست میشه به منم بگه. پ.ن۴
سلام به آخرین ماه سال که همیشه برام خوب بوده،پر از هیجان و لذت.
در حال حاضر یک عدد شیرین کارمند داره وبلاگ مینویسه!
از شنبه رفتم سرکار.بالاخره این مصاحبه رفتن ها نتیجه داد تا الان که خوب بوده.البته از شانس خوبم نصف این هفته تعطیل بود بنابراین با سه روز سابقه کار در خدمتم!
چهارشنبه رو هم جناب رئیس خودشون تعطیل کردن،ما هم بسیار استقبال نمودیم!
از شرایط کاریم و کلا کاری که انجام میدم راضی هستم.خدا کنه همینجوری هم باقی بمونه.فقط مشکلم صبحاست که واقعا با بدبختی از خواب بیدار میشم!هر چقدر هم که زود میخوابم همین برنامست.از الان عزای شنبه رو گرفتم که چه جوری بعد از چهار روز تنبلی صبح زوووووود بیدار بشم
.مسیرم هم چندان جالب نیست به خاطر شلوغی اسفند هم ترافیک خیلی زیاده.بابا تورو خدا ای مردم همه کارها وخریداتونو نذارید واسه این ماه!
به خاطر همین به ما میگن ملت دقیقه نود دیگه!برای خرید هم که بیشتر جنسا قیمتشون الکی چند برابر میشه.من که عمرا خودمو بندازم تو شلوغی این خیابونا و فروشگاهها.
روز اول که به جای ساعت هشت،8.30 رسیدم.روز دوم 8.20 و روز سوم که دوشنبه بود 8.5 دقیقه رسیدم شرکت.در عوض عصرها بیشتر میموندم.دوشنه که تا ساعت 6 شرکت بودم بعدش اومدم برم خونه ماشین گیرم نمیومد!!خیابونا هم افتضاح!دیگه به زورر سوار یه اتوبوس شدمو ساعت 8 شب رسیدم خونه!مسیری که همیشه نهایتش 1 ساعته میرسیدم!
البته فعلا همه اینها می ارزه به اینکه کارمو دوست دارم.شرکتمون هم یک شرکت کوچیکه و از محیطش راضیم.
این چند روز تعطیلی هم آستین همت رو بالا زدمو به وضعیت اتاق سروسامون دادم.پرده هارو گرفتمو پنجره هارو تمییز کردم و فرداش(یعنی دیروز) پرده های شسته شده رو با مشقت اتو کردمو زدم!
امروز هم یک فیلم دیم که خیلی خیلی خوشم اومد.داستان زندگی و عشق جین آستین( Jane Austen) نویسنده کتاب "غرور و تعصب" بود.اسمش هم” Becomig Jane "بود.
سریال لاست هم بالاخره دیروز تمومش کردم.و این پروژه همچنان ادامه دارد..چونکه فصل چهارم رو ندارم و تا فصل سوم دیدم.دلم کلی برای از دست دادن چارلی فیلم سوختید!!
نباید میمرد! همه دارن راجع به جذابیت فصل پنج حرف میزنن اما من هنوز فصل سه ام!!اکشالی نداره به پنج هم میرسم...
اون روز یه جایی خوندم که شوهر سان مرد.بعد من دیروز که قسمت آخرو میدیدم همش منتظر بودم که این بمیره.آخرشم نمرد!حالا تو قسمتهای بعدی قراره بمیره!
تا درودی دیگر،بدرود.


:تولد وبلاگم با پنج روز تاخیر مبارک.میدونم که خیلی ازم دلخوره
ولی دوستش دارم

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |









