+ همخونه
روزا که تو نیستی خونه
دلم برات پریشونه
هم دل من تنگ واست
هم دل هر چی گلدونه
صدای پاتو می شناسم
راه رفتناتو می شناسم
کلید که می ندازی به در
دل تو دلم نمی مونه
شبا که تو میای خونه
خونه قشنگه همخونه
گاهی شبا که دیر میای
از اینو اون دلگیر میای
من می میرم و زنده می شم
تا تو برسی به خونه
تا با وجودت همه جا
عطر محبت می پاشی
من که می میرم به خدا
یه شب تو خونه نباشی
حرفات همه شنیدنی
کارهات تمومش دیدنی
خسته ای اما واسه من
گفتنی هات فراوونه
صدای پاتو می شناسم
راه رفتناتو می شناسم
کلید که می ندازی به در
دل تو دلم نمی مونه
شبا که تو میای خونه
خونه قشنگه همخونه
شبا که تو میای خونه
خونه قشنگه همخونه
+ سفر
بالاخره بعد از هفته ها منتظر موندن و عقب افتادن برناممون فردا راهی میشیم.
امام رضا جونم من دارم میام، امیدوارم قابل باشم برای زیارتت.خیلی خوشحالم.
دارم با دست های خالیم میام پیشت. حتی اگه دست پر هم برنگردم بازم خوشحالم.
دلم از پارسال پیش حرم و صفای صحنای حرمه.
******************************************
خیلی دلم گرفته و شدید احساس تنهایی میکنم.
تاحالا اینجا ننوشته بودم ولی بزرگترین حسرت و آرزوی من اینه که یه خواهر خوب و همراه داشته باشم یه خواهر بزرگتر یا حتی کوچکتر که باهاش درددل میکردم و راهنماییم میکرد توی خیلی از موارد زندگی که واقعا درمانده میمونم. ولی خوب خواهر ندارم، حتی یه دوست واقعی که بتونم درددل کنم باهاش هم ندارم. برادرم هم که بود و نبودش تاثیر چندانی توی زندگیم نداره...
از پدر و مادرم هم که نگم که خیلی بهتره چون احساس میکنم خیلی از رفتاراشون هنوز بچه گانه هست!!!شاید کسی که اینو میخونه تعجب کنه ولی این یه واقعیت بزرگ و تلخ زندگی منه و من روز به روز بیشتر احساس تنهایی میکنم.من اگه بچه ای داشته باشم هررررگز مثل پدر و مادر خودم باهاش رفتار نمینم و تربیتش نمیکنم.به نظر من این اصلا ربطی به تحصیلات و سواد پدر و مادر نداره، نمیگم میزان تحصیلات پدرو مادر بی تاثیره توی تربیت فرزندشون ولی عامل اصلی نیست.
تا وقتی که بچه بودم این مشکلات به چشم نمیومدن ولی هر روز که بزرگتر میشم و تجربه هام بیشتر میشه بیشتر خلاشو حس میکنم. همیشه دنبال یه الگوی خوب برای زندگیم میگشتم...
چیزی که هست ما یه آقای رئیسی داریم که توی اخلاق و برخوردش چه با کارمنداش، چه با دانشجوهاش و چه با بچه هاش از نظر من کم نظیره...
خیلی دلم میخواست منم مثل اون بودم از نظر اخلاقی. یه مرد آروم و فوق العاده صبور و مهربون. البته این باعث نمیشه مای کارمند یا دانشجوهاش سوء استفاده کنیم چون جوری رفتار میکنه که همه مدیون و شرمنده اخلاق خوبش میشن.
و این دلیلیه که منو توی این شرکت نگه میداره، چون از نظر مالی و موقعیت شغلی خیلی چشم گیر نیست ولی اولا که محیط مناسبی مخصوصا برای ما خانوما داره و ثانیا هم رفتار فوق العاده احترام آمیز رئیس جانمونه.
از کجا به کجا رسیدم ولی اینا حرفای ته دلمه.
پارسال این موقع ها شدیدا دنبال کار بودم. و حالا خدارو شکر میکنم که از کارم راضیم.
ولی این احساس بی همزبونی و تنهایی باعث شده این یک ساله کارهایی بکنم که ... قابل گفتن نیستن... ولی دردن...
*******************************************
فردا شب این موقع کجام...توی حرم...توی هتل...توی خیابونهای مشهد...
سه شنبه برمی گردم، ولی دلم برای اینترنت و وبلاگ خونی تنگ میشه ها...
امضا: شیرین تنها
+ بازی وبلاگی
سلام
همینجوری ییهو دلم خواست تو این بازی وبلاگی شرکت کنم
اینم چشمای من
وسط این چله تابستون و گرما سرمایی خوردم در حد تیم ملیی
3 تا آمپولم نوش جان کردم در حد پنی سیلین نه یعنی 2تاش خود پنی سیلین بو که تا 4 روز جاش درد میکرد
خدا نصیبت نکنه خواهر...
+ تلخ بی پایان
دیروز عصر رفته بودیم سینما، فیلم "درباره الی" تو یه صحنش شهاب حسینی درباره علت طلاقش از همسر سابقش میگه: "یه روز صبح با هم از خواب بیدار شدیم، دست و صورتمونو شستیم، صبحانمونو خوردیم بعد همسرم بهم گفت: یه پایان تلخ بهتر از یه تلخ بی پایانه" حالا که خیلی خسته و افسرده ام اونم بعد از یه روز گردش تو فرحزاد و رفتن به سینما!!!منم دارم به مفهوم این جمله می رسم، که آخه تا کی؟؟ذهنم از درگیری فکر واقعا خستس...
این هفته از دوشنبه تقریبا توی شرکت بیکار بودم، چون آقای رئیس یه سفر کاری خارج از کشور رفتن، دلم میخواست اگه میشد یه دو روزی مرخصی میگرفتم و برای خودم خونه می موندم و هیچ کاری هم نمی کردم،بی دغدغه و فکر...ولی نمیدونم چرا در این زمینه (مرخصی گرفتن) سست هستم، شایدم یه دل دیگم بهم میگه که مرخصی هامو برای زمان ضروری تر نگه دارم...
دیروز رفته بودم دانشگاه که CD مراسم فارغ التحصیلی رو بگیرم و بی خبر از همه جا که آقای ا.ن. جلوی دانشگاه سخنرانی دارن...یه کمی هم صبر کردم تا بیاد ببینیم چی میخواد بگه، ولی آخرش خسته شدم و برگشتم شرکت.ولی خیابون آزادی پر شده بود از اتوبوس هایی که این جمعیت رو برای سخنرانی با خودش آورده بود!!یعنی این آقا قبل از اینکه خودش بیاد این جمعیت رو معلوم نبود از کدوم شهرستان یا منطقه ای آورده بود. یه عده دیگه هم بودن که خب اونا ب س ی جی بودن... امیدوارم روز شنبه مون با خبر برنده شدن دوباره این آقای محترم شروع نشه...
+ بفهمیم که داریم چیکار میکنیم
اینو برای یکی از دوستان توی وبش کامنت گذاشتم...امیدوارم که بفهمیم که داریم چیکار می کنیم:
بعد از این مناظره من شنیدم که خیلی ها طرفدار احمدی نژاد شدند؟چرا؟برای اینکه مردم ما اکثریت سطحی نگرند.برای اینکه احمدی نژاد با گفتن از هاشمی و پسراش و حرفهای عوام فریبانه دیگش یه تصور دروغین از خودش تو ذهن عوام ایجاد کرد که شجاعه.اگه موسوی رای بیاره من خیلی خوشحال میشم.ولی متاسفانه اعتراف میکنم که احتمالا رای نمیاره.و اگر احمدی نژاد انتخاب بشه میگم که برای این مردم و طرز فکر و کشورمون متاسفم که ثابت میکنیم جهان سومی هستیم حقیقتا...
+ روزهای با تو بودن...
لبخند بزن،غوغا کن،صدایت مرا به پرواز وا می دارد.نگاهم کن،برق چشمان زیبایت نوازشم می کند،من نیز روزی برای تو سرخ خواهم شد،من غرق خنده، گرم خواهم شد.



می خواهم...در باختن...در بردن...در زیستن و مردن...شانه به شانه ات بیایم...در فصل های سرد...پایم را بر گودی جا پایت...در مخمل برفها بگذارم...و با حضور بهار...از مزرعه سبزدستانت برویم...می خواهم مینیاتور شریف خنده هایت...بالغ گفته هایت...در هجوم ثانیه شمار روزهای با تو بودن.. باشد...و برگ برگ این تقویم...با تو به آخر برسد...
خدایا چی میشه اگه...حتما میشه...
+ جشن فارغ التحصیلی
این هم یک پایان خوش و در عین حال دراماتیک برای ماجرای من و این دانشکده...
بدرود...
پنج شنبه ١٧ اردیبهشت ٨٨ ساعت ٣
+ بی هدف
اومدم بنویسم که روزهای خوبی ندارم.
کلا سال ٨٧ بدترین سالی بود که داشتم.
سال تحویل امسالم بدترین سال تحویل عمرم.
فقط امیدوارم که امسال مثل سال گذشته نباشه.
امیدوارم...
+ بالاخره کار!
سلام
سلام به آخرین ماه سال که همیشه برام خوب بوده،پر از هیجان و لذت.
در حال حاضر یک عدد شیرین کارمند داره وبلاگ مینویسه!
از شنبه رفتم سرکار.بالاخره این مصاحبه رفتن ها نتیجه داد تا الان که خوب بوده.البته از شانس خوبم نصف این هفته تعطیل بود بنابراین با سه روز سابقه کار در خدمتم!
چهارشنبه رو هم جناب رئیس خودشون تعطیل کردن،ما هم بسیار استقبال نمودیم!
از شرایط کاریم و کلا کاری که انجام میدم راضی هستم.خدا کنه همینجوری هم باقی بمونه.فقط مشکلم صبحاست که واقعا با بدبختی از خواب بیدار میشم!هر چقدر هم که زود میخوابم همین برنامست.از الان عزای شنبه رو گرفتم که چه جوری بعد از چهار روز تنبلی صبح زوووووود بیدار بشم
.مسیرم هم چندان جالب نیست به خاطر شلوغی اسفند هم ترافیک خیلی زیاده.بابا تورو خدا ای مردم همه کارها وخریداتونو نذارید واسه این ماه!
به خاطر همین به ما میگن ملت دقیقه نود دیگه!برای خرید هم که بیشتر جنسا قیمتشون الکی چند برابر میشه.من که عمرا خودمو بندازم تو شلوغی این خیابونا و فروشگاهها.
روز اول که به جای ساعت هشت،8.30 رسیدم.روز دوم 8.20 و روز سوم که دوشنبه بود 8.5 دقیقه رسیدم شرکت.در عوض عصرها بیشتر میموندم.دوشنه که تا ساعت 6 شرکت بودم بعدش اومدم برم خونه ماشین گیرم نمیومد!!خیابونا هم افتضاح!دیگه به زورر سوار یه اتوبوس شدمو ساعت 8 شب رسیدم خونه!مسیری که همیشه نهایتش 1 ساعته میرسیدم!
البته فعلا همه اینها می ارزه به اینکه کارمو دوست دارم.شرکتمون هم یک شرکت کوچیکه و از محیطش راضیم.
این چند روز تعطیلی هم آستین همت رو بالا زدمو به وضعیت اتاق سروسامون دادم.پرده هارو گرفتمو پنجره هارو تمییز کردم و فرداش(یعنی دیروز) پرده های شسته شده رو با مشقت اتو کردمو زدم!
امروز هم یک فیلم دیم که خیلی خیلی خوشم اومد.داستان زندگی و عشق جین آستین( Jane Austen) نویسنده کتاب "غرور و تعصب" بود.اسمش هم” Becomig Jane "بود.
سریال لاست هم بالاخره دیروز تمومش کردم.و این پروژه همچنان ادامه دارد..چونکه فصل چهارم رو ندارم و تا فصل سوم دیدم.دلم کلی برای از دست دادن چارلی فیلم سوختید!!
نباید میمرد! همه دارن راجع به جذابیت فصل پنج حرف میزنن اما من هنوز فصل سه ام!!اکشالی نداره به پنج هم میرسم...
اون روز یه جایی خوندم که شوهر سان مرد.بعد من دیروز که قسمت آخرو میدیدم همش منتظر بودم که این بمیره.آخرشم نمرد!حالا تو قسمتهای بعدی قراره بمیره!
خوب پست طولانی شد.
تا درودی دیگر،بدرود.
پ.ن١:خدایا خیلی ممنونم.خیلی خوبی.نذار ازت دور بشم.
پ.ن٢:تا شنبه که دوباره کار شروع بشه ۵تا فیلم هست که میخوام ببینم.
پ.ن٣:راستی چند وقت هست که وبلاگ گیلاسی برای من باز نمیشه،تورو خدا اگه کسی میدونه دلیلش چیه و جه جوری درست میشه به منم بگه.
پ.ن۴
:تولد وبلاگم با پنج روز تاخیر مبارک.میدونم که خیلی ازم دلخوره
ولی دوستش دارم
+ روز عشق


